رویایی شبانه زیر باران

$ آنان که زندگی را می سازند زندگی را می بازند . با زندگی نساز ، زندگی را بساز $

خواب و بیدار....
اینم یه شعر از خودم امیدوارم خوشتون بیاد...

تو را در خواب میبینم و در خوابم پریشانی

تورا در خواب می بویم و در خوابم تو گریانی

من در خوابم به دنبالت راه را با گریه پیمودم

به چشمانت نگاه کردم فنا شد تار و هم پودم

دویدن هیچ سودی نیست تو دور تر می شوی انگار

من در خوابم و تو بیدار به فکر ترک این دلدار

همه هستی برایم مرد کنارم بی تو خالی شد

نبودی تو بیاد من چشمانم بی تو ابری شد

من بازی میخورم هر بار چه در خوابم و چه بیدار

تو میخندی به این بازی و من محو خنده ی یار

تمام قلب من یک روز برایت مثله خانه بود

تو میگفتی دوستم داری و عشقت یک بهانه بود

درست است این میان بازم منم که بی تو پژمردم

درست است بازی عشق را تو بردی و من دل مردم

ولی باز هم بدون تو همه من شد فقط رویا

نمی دانی دوستت دارم تو در هر جای این دنیا....

 

[ پنجشنبه 1393/10/04 ] [ 12:42 ] [ مهدیه ]

[ ]

گرگ....
زندگی....زندگی از ادما مرد میسازه .....یا نه بذار بهتر بگم زندگی از ادم نامرد میسازه...اگه خودتم بخوای خوب باشی اگه خودتم بخوای نامردی نکنی همچین میزننت که از تو هم یه نامرد بسازن ....یه عقده ای که فقط بخوای بقیه رو بزنی تا زخمات درمان شه....گاهی فکر میکنی خیلی با بقیه فرق داری ...فکر میکنی بیشتر از بقیه حالیته....اما وقتی جلومیری میبینی نه هیچی نیستی چون عاقل تر از تو هستن ...عاقل که نه...گرگ ....گرگ شده یه صفت....فکر کنم گرگ نجیب تر باشه تا ادمایی که صفتشو دارن....اما گرگ بودن افتخارم داره؟؟؟؟؟ هه اینکه دل دیگران رو بشکنی و به خودت ببالی که گرگم بعدشم بگی میتونستم بدتر ازین بکوبونمش ولی نخواستم....بعد بری و به ریش دل ساده ی یکی بخندی؟

لطفا به گرگ بودنتون افتخار نکنید....گرگ هم که باشی...روزی ...عاشق میشوی....عاشق سادگی....

 

 

 

[ چهارشنبه 1393/10/03 ] [ 22:33 ] [ مهدیه ]

[ ]

برگشتم...
سلام سلام.....خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی خوشحالم که بعد یک ماه و اندی برگشتم خونه....ایندفعه دوری از خونه خیلی اذیتم کرد....ولی خب دیگه گذشت....یه ماه برای امتحانات تعطیلم و اینجام....بعدش باید برگردماما اومدم شخصا حساب اونایی که تو این مدت نبودم فراموشم کردن رو برسم حسابتونو برسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ پنجشنبه 1393/09/27 ] [ 17:38 ] [ مهدیه ]

[ ]

تسلیت
سلام ....ایام محرم و به همتون تسلیت عرض میکنم....


[ دوشنبه 1393/08/12 ] [ 12:20 ] [ مهدیه ]

[ ]

خاطره....
سلام سلام

من چهارشنبه از اردبیل اومدم ....با کلی قضیه های جدید....اول از همه که مردیم تا بلیط بگیریم ....ما شش نفر از دخترای رشت بودیم که قرار شد باهم بیایم....این ماشینای سواری میگفتن بیاید من هر شش نفرو تا رشت میبریم کرایه نفری 15000 تومن ما میگفتیم آخه اقا چطور میخوای جا بدی شش نفرو تو یه ماشین؟؟؟؟؟؟؟؟ میگفت یه نفر جلو 5 نفر پشت  آخه این جماعت انگار مارو گوسفند فرض کرده بود(البته دور از جون) ....ما هم گفتیم نمیخواد دست شما درد نکنه ما با اتوبوس میریم...یه اقایی هم اقایی کرد برامون بلیط گرفت و مارو تا ترمینال برد و کلی کمکمون کرد و هیچ پولی نگرفت ما هم حسابی شرمنده ی اخلاقش شدیم....خدا خیرش بده...

خلاصه رفتیم سوار ازین اتوبوس بزرگا شدیم که اسمش همون volvo هستش ...کمک راننده طبق معمول به همه یه کیک و یه اب میوه میده  یکی ازین دوستای من فکر میکنه فقط داره به اون میده یارو تا میاد بهش کیک و ابمیوه رو بده دوستم میگه اقا نمیخوام بخدا نمیخواد دستتون درد نکنه و از این حرفا ...کمک راننده که داره از خنده منفجر میشه میگه خانوم صلواتیه...ما که چسبیدیم به سقف از خنده بماند بقیه ی افراد...وسط راه یجا نگهمون داشتن گفتن بیاید پایین یه هوایی تازه کنید و واسه سرویس بهداشتی....رفتیم قسمت سرویس بهداشتیش یه درش انگار قفل بود منم واسم سوال پیش اومد که چرا این یکی در قفله هیچی دیگه با پا افتادم به جونش هر کاری کردم در باز نشد بعد 2 دقیقه یهو در باز شد و یه اقایی از اونجا اومد بیرون ...دوستام و من داشتیم از خجالت میمردیم ....اخه هیچکس نبود بگه مرد حسابی نمیتونی یه ندا بدی که من این داخلم؟؟؟اگه در باز میشد که با سر میرفتی تو کاسه توالت....

و اما امروز شنبه ست و دوشنبه ایشالا باید برگردم.....ایندفعه برم امکان داره تا یه ماه نتونم برگردم

دلم تنگ میشه....برام دعا کنید...راستی نظر یادتون نره ها.....فعلا خدانگهدارتون....

[ شنبه 1393/07/12 ] [ 13:46 ] [ مهدیه ]

[ ]

خوابگاه
سلام به همه خوبین؟

الان که اینو می‌نویسم ساعت پنج صبحه و من خوابگاهم و همه خوابن

اینجا اینترنت ندارم واسه همین نمیتونم بیام بهتون سر بزنم شرمنده الانم با گوشی اومدم

فعلا خدانگهدارتون

 

[ چهارشنبه 1393/07/09 ] [ 5:55 ] [ مهدیه ]

[ ]

موفقیت....

جاده ی موفقیت سر راست نیست

پیچی وجود دارد به نام شکست

  دور برگردانی به نام سردرگمی

سرعت گیرهایی به نام دوستان

چراغ قرمزهایی به نام دشمنان

چراغ احتیاط هایی به نام خانواده

تایرهای پنچری خواهید داشت به نام شغل

اما اگر یدکی بنام عزم داشته باشید

موتوری به نام استقامت

و راننده ای بنام خدا

به جایی خواهید رسید که موفقیت نام دارد

 

[ یکشنبه 1393/06/30 ] [ 13:53 ] [ مهدیه ]

[ ]

فردا میرم....
سلام ....فردا قراره برم اردبیل...فردا شب این موقع به امید خدا تو خوابگاهم....برام دعا کنید هم اتاقی و دوستای خوبی گیرم بیاد.....

امشب همسایه هامون اومدن خونمون و دوستامم اومدن برای خداحافظی... فیلم هندی بود امشب خدا کنه برای خانوادم نبودنم عادی شه

امیدوارم بتونم بهتون سر بزنم یعنی اینترنت گیرم بیاد

این گل هم تقدیم به شما ...البته خودتون گل هستین....

 

خدانگهدار.....

[ جمعه 1393/06/28 ] [ 21:11 ] [ مهدیه ]

[ ]

سفر در اردبیل...
سلام دوستان خوبین؟ ایشالا که خوب باشید...

دیروز برای ثبت نام دانشگاه  رفتم اردبیل و ساعت 9 شب بود که برگشتم....

اونجا که رفتم تقریبا پشیمون شده بودم که چرا اومدم آخه همه ترکی حرف میزدن منم که هیچی حالیم نمیشد احساس غریبی بهم دست داده بود عینه اینکه بری خارج و همه انگلیسی بحرفن و تو هیچی حالیت نشه کلا از زندگی نا امید شده بودم که یهو دیدم دوستم وارد اون سالن که نشسته بودیم شد وقتی دیدمش انگار که دنیا رو بهم داده باشن اینقدر خوشحال شدم بعدش رفتم پیشش دیدم دوباره همکلاسی شدیم  اونم مثله من اتاق عمل قبول شده بود

خلاصه نوبتم شد برای دادن پرونده ها و ثبت نام رفتم پیش مسئولا....آقاهه یه چیز به ترکی گفت من متوجه نشدم بهش گفتم ببخشید میشه فارسی بگید...یکم نگام کرد باز حرفشو به ترکی تکرار کرد....یه پسره هم بعد من نوبتش بود اونم اردبیلی بود دید من هیچی حالیم نمیشه برام ترجمه میکرد

جای بدی نیست مردمش خونگرم و خوبن....جاتون خالی یه دریاچه ی شورابیل داره خیلی قشنگه اونجا هم یه سر زدیم....شنبه قراره برم و بمونم...از اونجا ده بار گریه ام گرفت اما یواشکی گریه میکردم...فقط به این فکر میکردم چطوری اونجا بمونم بی خانواده و بین کسایی که از زبونشون هیچی نمیفهمم؟

نمیدونم اونجا  اینترنت گیر میارم یا نه؟ باید اول اونجا یه کافینت پیدا کنم  تا بتونم بیام وبلاگ...

خدا کنه بهم زود انتقالی بدن

ببخشید سرتونو درد آوردم........حالا استامینوفن میخواین بدم؟ تعارف نکنیدا

التماس دعا و خدا نگهدار....

[ یکشنبه 1393/06/23 ] [ 19:46 ] [ مهدیه ]

[ ]

ما آدمیم...
ما آدمیم ....آ.....دم....زندگیمون به یه نفس بستگی داره به یه دم و بازدم....زندگیمون به یه قلب بستگی داره که داره تند و تند میزنه....اما قلبمون اونی نیست که ظاهرش نشون میده...توقلبمون خیلی چیزا برای گفتن وجود داره....گاهی قلبمون میشکنه از بعضی آدما  از بعضی حرفا از همونایی که همجنس خودمونن یعنی آدم اند...

گاهی دلمون میگیره...اینقدر احساس خفگی بهمون دست میده که دوست داریم سرمونو بزنیم به دیوار...دوست داریم فریاد بکشیم...گاهی یه چیزی آروممون میکنه...یه چیزی که همه ی آدما از چشاشون جاری میشه و اشک میشه مرحم دلمون... میشه احساسمون...

گاهی بعضی چیزا رو دوست داری دلت بهت میگه آره .....ولی..... ما آدمیم....  و یه چیز دیگه هست که نمیذاره فقط به دلمون گوش بدیم...ما عقل داریم...نمیدونم عقل داشتن کجا خوبه و کجا بده؟ اما....چی میشد اگه همه فقط دل داشتن؟؟؟؟؟؟؟....یه کاری که دوست نداری انجامش بدی ولی مجبوری انجامش بدی چون...عقلت میگه اون کار درسته....

ما آدمیم ...گاهی اونقدر بدجنس میشیم که یادمون میره کی هستیم و چی هستیم و کجای دنیا قرار گرفتیم....ما آدمیم....گاهی اونقدر مهربون میشیم که دوست داریم برای کمک به یکی از خودمون هم که شده بگذریم....ما همونی هستیم که با یه آهنگ غمگین ناراحت میشه با یه آهنگ شاد سرزنده و شاد....ما همونایی هستیم که گاهی با نوشتن ....با نقاشی کردن...با اشک ریختن ....با تنها بودن ...آروم میشیم..

ما آدمیم همونایی که تا یه چیز میشه تازه یاد کسی که همیشه بیاد ماست میفتن....خدا....میدونی چقدر دوست دارم....شاید نبینمت....شاید صداتو نشنوم....ولی میدونم داری نگام میکنی...میدونم حواست بهم هست...خواستم اینجا بهت بگم که یادمه کی هستم....یادمه چجوری به مرتبه ی آدمیت رسیدم....خدایا اگه یه روزی یادم رفت که مثله بقیه ام ...یعنی که آدمم...اگه یه روزی شد دیدی دارم همه چیزو فراموش میکنم...با مهربونیات یادم بیار بذار شرمندت شم بذار همیشه من شرمنده ی تو باشم..چون تو بهترینی...دوست دارم...

 


برچسب‌ها: یادمون باشه که یاد کسی باشیم که همیشه بیاد میاست

[ پنجشنبه 1393/06/20 ] [ 22:17 ] [ مهدیه ]

[ ]