رویایی شبانه زیر باران

$ آنان که زندگی را می سازند زندگی را می بازند . با زندگی نساز ، زندگی را بساز $

بعضی حرفا رو نمیشه زد....
بعضی حرفارو نمیشه زد و من از همین حرفا یه عمره که پرم آخه کی از حال کی با خبره؟ من یه عمره از خودم حرف میخورم.....

واقعا نمیشه همه ی حرفا رو زد....گاهی دلت پره ...گاهی احساس سنگینی میکنی و انگار یه چیزی داره از تو داغونت میکنه....ته ته دلت میدونی دلیلشو ولی نمیتونی به زبون بیاری....گاهی میگی دوست داری  با یکی درد و دل کنی ....اما وقتی بهت میگن بگو گوش میدم میمونی که از کجا شروع کنی؟؟؟؟...بعدشم با لبخند میگی چیزی واسه گفتن ندارم...هــــــــــــــــــــــی روزگار خیلی بدبختی...چون همه ، همه چیز رو از چشم تو میبینن....همه موقع بدبختی صدات میکنن و میگن : روزگار وافعا حق ما این بود؟

من واقعا پر شدم ، من نمیدونم چمه؟ شایدم بدونمو و نخوام بگم...ولی من دوست ندارم با کسی حرف بزنم فقط دوست دارم برم جایی که فقط خودم باشم و خدام بعد فقط داد بزنم اینقدر داد بزنم که پر شم از خالی.....وقتی حالم بدتر میشه که به رویاهام فکر میکنم....رویا هایی که دارن هی ازم دور و دووووووووورتر میشن....و رویایی شبانه زیر باران....شاید بارون رویاهامو شست و با خودش برد....شاید من عوض شدم....

نمیدونم چرا احساس خوبی ندارم....انگار که خدا دستاشو ازم گرفت....انگار که دیگه دوسم نداره...خدایا دوسم داری؟؟؟؟  خدایا دستامو بگیر و بلندم کن.....نذار از پا بیفتم...دوست دارم...

 

 

[ سه شنبه 1393/05/28 ] [ 14:21 ] [ مهدیه ]

[ ]

به جمع دانشجو ها اضافه میشم....
سلااااااااااااااااااااااااااااام به همه خوبین خوشین؟

همونطور که میدونید جواب کنکور اومده و منم جوابشو گرفتم

و اما رتبه ام

.

.

.

.

.ادامطلب


ادامه مطلب

[ دوشنبه 1393/05/13 ] [ 15:23 ] [ مهدیه ]

[ ]

دماغ خوشگل...
سلااااااااااااااام به همه...خخخخخخخخخخ.....ایندفعه با خنده اومدم چون یه چیز خنده دار میخوام بگم

دیروز رفته بودم آرایشگاه...بگین خب......هیچی دیگه این دختره آرایشگره دیدم دماغش خیلی قشنگ عمل شده ...سر بالا همه جوره میزون و عادی ....گفتم باید اسم دکترشو بپرسم ولی حدس میزدم فلاحتی عمل کرده باشه........رفتم جلو گفتم ببخشید خانوم یه سوال بپرسم؟....گفت بفرمایید...گفتم ببخشید شما دماغتونو کجا عمل کردین؟ یهو زد زیر خنده و گفت من دماغمو عمل نکردم که

من   ، خواهرم.....هیچی دیگه ضایع شدم...بیشرف دماغش یه جوری سر بالا  بود انگار عمل شده خو من چکار کنم؟

البته من از دماغ هایی که تا تهشو از سربالا بودن زیاد میشه دید خوشم نمیاداااااااا....منظورم اینه دماغش شبیه عملی بود واگرنه هر دماغ سر بالایی که قشنگ نیست

من باشم که دیگه ازین سوالا نپرسم دیگه کنجکاویه دیگه چه میشه کرد؟

فعلا باااااااااااااااااااااای

راستی مثله همیشه اگه نظر یادتون رفت بذارین تعارف نکنیدا بگین من یادتون میارم

[ پنجشنبه 1393/05/09 ] [ 15:22 ] [ مهدیه ]

[ ]

نصفه شبی....
سلاااااااااااااام الان که دارم اینا رو مینویسم ساعت 2:23 هستش همینجوری بی خوابی زد به سرم گفتم بیام وبلاگ   داشتم متن هایی رو که قبلا نوشته بودم رو میخوندم که این  نوشته رو دیدم   تصمیم گرفتم بذارمش تا شما هم بخونید.....ایشالا که خوشتون بیاد....

از استادی پرسیدند آیا قلبی که شکسته باز هم می تواند عاشق شود؟

استاد گفت:بله

پرسیدند:آیا شما تاکنون از لیوان شکسته آب خورده اید؟

استاد پاسخ داد آیا شما بخاطر لیوان شکسته از آب خوردن دست کشیده اید؟

نظر یادتون نره؟ اگه یادتون رفت بگین من یادتون میارم

[ دوشنبه 1393/05/06 ] [ 2:42 ] [ مهدیه ]

[ ]

بیکار شدم رفت....
سلام به همه خوبین؟؟؟؟؟؟تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، بلاگر www.RoozFun.Com

ایشالا که خوب باشینTea cup smiley 028

ایندفعه میخوام از بیرون اومدنم از سرکار براتون بگمTea cup smiley 027

قبله اینکه برم همه بهم میگفتن این آتلیه همه بد اخلاقن و خوب با آدم رفتار نمیکنن من میگفتم آخه تا آدم کسی رو کار نداشته باشه بقیه چرا باید با آدم بد رفتار کنن ....نمیدونستم هنوز آدمای دور و برم و رو خوب نشناختم....

آدمایی که واسه خود شیرینی و رسیدن به بالا بالا ها هر کاری میکنن از جمله خورد کردن غرور و شخصیت دیگران....

منظورم همه ی اونایی که اونجا بودن نیستا اتفاقا بعضیاشون خیلی خوب بودن و همیشه بهم کمک میکردن اما بعضیاااااااااااااا!!!!!!!!!! هـــــــــــــــــــــــــی نگم بهتره...

والا یه دختره اونجا بود که کارهای مرخصی و صندوق و مسئولیت ما دخترا با اون بود....اینقدر خودشو گم کرده بود....اصلا حالش معلوم نبود یه لحظه مهربون بود یه لحظه میخواست آدم بخوره...کلا  بخاطر این خانوم هرماه 3 یا 4 نفر هی استخدام میشن و استعفا میدن..ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی من آدمی نیستم که کسی منو اذیت کنه بی سرو صدا ول کنم برم که آخرش واسه اون خوب شه....

بماند که چطور حال همه رو گرفتم....یکی از همکارا که یه دختر همسن خودم بود باهاش خیلی صمیمی شدم امروز بهش زنگیدم وقتی گفتم رفتم بهشون چی گفتم ذوق میکرد و گفت ایول خوشم اومد یکی باید اینا رو بهشون میگفت زیادی خودشونو گم کرده بودن....اوه اوه اون لحظه که داشتم با رئیس حرف میزدم باید همکارا رو میدیدیناااااااااااا هیچکس از ترس به رئیس اونجا نگاه هم نمیکرد........

اومدم بیرون ولی خوشحالم....واسم یه درس شد....که.....بعضیا لیاقت ندارن باهاشون خوب رفتار کنی ........

خب دوستان ممنونم که پستمو خوندین...همیشه تو زندگی ازین آدما هست دیگه....یکی هست که بخواد حالتو بهم بزنه...تا حالا آدم اونجوری ندیده بودم....

خدایا اگه یه روزی خیلیییییییییییییییییییییییییییییی پولدار شدم هیچوقت نذار فکر کنم که پول از شخصیت دیگران با ارزش تره و هیچوقت نذار نسبت به آدمای اطرافم بی تفاوت باشم....

همون روز واگذارشون کردم به خدا....

خب ببخشید سرتونو درد آوردم مراقب خودتون باشین تا پست بعد باااااااااااااااااای....

[ یکشنبه 1393/05/05 ] [ 1:5 ] [ مهدیه ]

[ ]

کار....
سلاااااااام یه  خبـــــــــــــــــــــــــر من قراره از فردا برم سر کار.....خیلی خوبه که دارم سرگرم میشم...اینجوری دیگه به هیچ چیز فکر نمیکنم...هیچ چیــــــــــــــــز.....حالا حتما میگین چه کاری؟ میگم خدمتتون....من عاشق فتوشاپم همیشه هم تو خونه کار میکردم این شد که تصمیم گرفتم برم آتلیه کار کنم...الان از اونجا میام ازم تست گرفتن قبول شدم....از فردا صبح من شاغلم....

خب بفرمایید اینم شیرینی....

http://up.alimehri.ir/Pictures/1391/icon/S_117.jpg

لطفا بعد اذان نوش جان کنید... روزتون رو باطل نکنید بیفته گردن من؟؟؟؟؟؟؟

 

[ یکشنبه 1393/04/08 ] [ 12:23 ] [ مهدیه ]

[ ]

گذشته ها....

هی زندگی ...چه قدر زود گذشتی انگار سه سال پیش بود که من تازه یه وبلاگ ساختم همش منتظر بودم یکی بیاد برام نظر بذاره و کلی ذوق کنم الان سه سال از این وبلاگ گذشته و من هیچوقت اینجا حرف دل نزدم همیشه خودمونو باید اونجوری که نیستیم نشون بدیم همیشه ناراحتیامو با خنده نشون میدادم ...

من از هیچکدوم شما هیچی نمیدونم و شما هم بجز چیزایی که تو وبلاگم نوشتم چیزی نمیدونید... اولین باری که اومده بودم وبلاگ یه دختر به نام روژین باهام دوست شده بود یادش بخیر اونم بدون خداحافظی رفت و وبلاگش کلا تعطیل شد ...بعدش یه داداش خوب اومد وبلاگم اون داداشم هنوزم منو فراموش نکرده ...ایشالا همیشه سلامت باشه....میخوام از خودم براتون بگم که چجور آدمی هستم ...من یه دختر فوق العاده حساس هستم و خیلی رویایی و جدی و مغرور، میگم مغرور فکر نکنید در مورد همه اینجوریماااا نه هیچوقت تحملشو نداشتم که در مقابل جنس مخالف غرورم  شکسته شه ...همه ی دخترا عاشق میشن و منم تا حالا عاشق شدم اما هیچوقت از خدا نخواستم که بهش برسم....من عاشق کسی شدم که هیچ جوره بهم نمیومدیم....من کسی رو که دوسش داشته باشم ازش فرار میکنم و با اینکه منو و اون از بچگی با هم بزرگ شدیم حتی با دیدنش سلام هم نمیگفتم... خدا شکر الان دیگه کم کم داره از یادم میره....باید بره..

و اما از مدرسه بگم...اینکه دو سال اول دبیرستان رو نزدیک انزلی خوندمو و دو سال سوم و پیشدانشگاهی رو رفتم رشت....یادش بخیر خیلی زود گذشت...اولش وقتی به مدرسه جدید رفتم هیچ دوستی نداشتم روزای اول مدرسه حالت افسرده بهم دست میداد و تو کلاس با چشم پر اشک مینشستم...فقط درس میخوندم فقط همین...بعدش با یه گروهی دوست شدم که خیلی باحال بودن یه روز چند نفر از هم کلاسی هام صدام کردن و گفتن بیا کارت داریم رفتم ببینم چکارم دارن که دیدم من و من میکنن گفتم بگین چی شده؟ گفتن میخوایم بهت یه چیزی بگیم که دوست نداریم به کسی بگی گفتم خب نمیگم بگین گفتن با این گروه زیاد نباشی بهتره تو رو مثله خودشون میکنن تو اینا رو نمیشناسی بچه های خوبی نیستن...

اونجا بود که با یه گروه بچه های فوق العاده مثبت آشنا شدم بازم برام زندگی خسته کننده شده بود...و آخر با 4 نفر آشنا شدم که هنوزم باهاشونم و اونا شدن بهترین دوستای  زندگیم شدن و این بود که ما شدیم 5F ...

با اونا هم درس میخوندم هم خوش گذرونی میکردم و چیزای جالب یاد گرفتم...حالا اون دوران گذشت و دیگه مدرسه رفتنی در کار نیست...البته هنوز باهاشون رابطه دارم قراره تا چند وقت دیگه بیان خونمون و بریم بیرون و پارک......دوست خوبم زهرا جونم نقاش ما بود که همیشه تو امتحانا منو اون باید مشورت میکردیم و ورقه هامون با هم تکمیل میشد و من با یه ورق جوابارو میدادم به بقیه که همه بنویسن و خانوم عکاس خوشگل ما مونیکا جونم که تو آتلیه کار میکنه و هر وقت دوربین باحالشوم میاورد ما هم کلی عکس میگرفتیم و محدثه جونم  که همیشه آرومم میکرد و مرضیه(عروس خانوم) امیدوارم خوشبخت بشه اون شاعر ما بود و یه کتاب هم ازش به چاپ رسید و من که هم شاعر بودم و هم نقاش و شیطونشون که بدون من جمعشون صفا نداشت وقتی عکسای سال گذشته رو نگاه میکنم میبینم چقدر قیافه هامون بزرگتر شده هر کدوممون واسه خودمون آرزوهایی واسه آینده داشتیم و من تنها راه رسیدن به آرزوهام یه چیز بود...هرکسی به آرزو هاش نرسه براش زندگی مفهومی نداره برام دعا کنید که بهش برسم...

خب دیگه ببخشید پر حرفی کردم ...خداحافظ همگی برام دعا کنید بچه ها

 

[ شنبه 1393/04/07 ] [ 11:28 ] [ مهدیه ]

[ ]

سلامی دوباره....
سلام به همه ی دوستانی که تو این مدت نبودم منو فراموش نکردن ....خوبین؟ ایشالا که همتون سلامت و شاد باشین...

اینم شعری از خودم امیدوارم که خوشتون بیاد...نظر یادتون نره هاااااااا

 

یار  آید دیر آید غم مخور

گرچه هر لحظه برایت درد است

زندگی بی یار بر عاشقان

بی تفاوت و مشابه مرگ است

گرچه دل آشفته و نالان شده

گرچه چشمت بار ها گریان شده

خوب میدانم دلت بی تاب است

قلب تو از هرچه جز او خالی ست

شاید هم او در کنار یاد خود

چشمانش پر زشور و شادی ست

غم هجرانش برایت سهمگین بوده و هست

لحظه ی دیدار یار در هر نفس برده نفس

دل بنه پیش همان فرهاد ها

عاشق یار نباش عاشق شدن بیهوده ست

 

 

[ جمعه 1393/04/06 ] [ 20:36 ] [ مهدیه ]

[ ]

تولدت مبارک...

سلام دوستا ی گلم خوبین؟

چخبرااااااااااااااااااا؟

ممنونم تو این مدت که پست نذاشتم و کم اومدم بهم سر زدید...

و اما این پستم بخاطر دو تا چیزیه:

1- تولد خودم اگر چه گذشت

2-تولدت داداشمـــــــــــــــــــــــه

داداشی تولدت مبارک

انشاالله همیشه موفق باشی و به همه ی آرزو هات برسی....

بدووووووووووووو شمع هارو اول روشن کن بعد آرزو کن بعدشم

شمع ها رو فوت کن تاااااااا میلیون سال زنده باشی....   تولدت مبارکــــــــــــــــــ

دوستان عزیز دست بزنیــــــــــــــــــــــد...

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک....

و اما من نوشت:

دوستای خوبم من تا تابستون نمیام وبلاگم رو آپ کنم اما تابستون میام و به همتون سر میزنم کنکور نزدیکه و من باید درس بخونم همتونو دوست دارم خدانگهدار همتون....

[ سه شنبه 1392/12/20 ] [ 23:59 ] [ مهدیه ]

[ ]

بزن بسلامتی....

به سلامتی اونایی که می دونی هیچ وقت نمی تونی بهشون زنگ بزنی ولی بازم
دلت نمی یاد شمارشونو از فون بوکت پاک کنی.....ا


بسلامتی بچه های قدیم که با ذغال واسه ی خودشون سبیل می ذاشتن تا شبیه
باباهاشون بشن
نه بچه های الان که ابروهاشون رو بر می دارن تا شبیه مادراشون بشن.


سلامتی اون دختر بچه ای که قدش به شیشه ی پرادو نرسید لاستیکشو پاک کرد


به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره به راننده گفت :پول خورد ندارم کرایه همه رو حساب کن.


به سلامتی هر کس که درونش داره میسوزه اما ترجیح میده لبهاشو بدوزه

.

دوستان عزیزم من تا یه مدت نمیتونم بیام و پست جدید بذارم نظر بدین هر وقت بیام میخونم و جواب میدم دوستون دارم فعلا


[ دوشنبه 1392/08/20 ] [ 22:9 ] [ مهدیه ]

[ ]