رویایی شبانه زیر باران

$ آنان که زندگی را می سازند زندگی را می بازند . با زندگی نساز ، زندگی را بساز $

نصفه شبی....
سلاااااااااااااام الان که دارم اینا رو مینویسم ساعت 2:23 هستش همینجوری بی خوابی زد به سرم گفتم بیام وبلاگ   داشتم متن هایی رو که قبلا نوشته بودم رو میخوندم که این  نوشته رو دیدم   تصمیم گرفتم بذارمش تا شما هم بخونید.....ایشالا که خوشتون بیاد....

از استادی پرسیدند آیا قلبی که شکسته باز هم می تواند عاشق شود؟

استاد گفت:بله

پرسیدند:آیا شما تاکنون از لیوان شکسته آب خورده اید؟

استاد پاسخ داد آیا شما بخاطر لیوان شکسته از آب خوردن دست کشیده اید؟

نظر یادتون نره؟ اگه یادتون رفت بگین من یادتون میارم

[ دوشنبه 1393/05/06 ] [ 2:42 ] [ مهدیه ]

[ ]

بیکار شدم رفت....
سلام به همه خوبین؟؟؟؟؟؟تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، بلاگر www.RoozFun.Com

ایشالا که خوب باشینTea cup smiley 028

ایندفعه میخوام از بیرون اومدنم از سرکار براتون بگمTea cup smiley 027

قبله اینکه برم همه بهم میگفتن این آتلیه همه بد اخلاقن و خوب با آدم رفتار نمیکنن من میگفتم آخه تا آدم کسی رو کار نداشته باشه بقیه چرا باید با آدم بد رفتار کنن ....نمیدونستم هنوز آدمای دور و برم و رو خوب نشناختم....

آدمایی که واسه خود شیرینی و رسیدن به بالا بالا ها هر کاری میکنن از جمله خورد کردن غرور و شخصیت دیگران....

منظورم همه ی اونایی که اونجا بودن نیستا اتفاقا بعضیاشون خیلی خوب بودن و همیشه بهم کمک میکردن اما بعضیاااااااااااااا!!!!!!!!!! هـــــــــــــــــــــــــی نگم بهتره...

والا یه دختره اونجا بود که کارهای مرخصی و صندوق و مسئولیت ما دخترا با اون بود....اینقدر خودشو گم کرده بود....اصلا حالش معلوم نبود یه لحظه مهربون بود یه لحظه میخواست آدم بخوره...کلا  بخاطر این خانوم هرماه 3 یا 4 نفر هی استخدام میشن و استعفا میدن..ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی من آدمی نیستم که کسی منو اذیت کنه بی سرو صدا ول کنم برم که آخرش واسه اون خوب شه....

بماند که چطور حال همه رو گرفتم....یکی از همکارا که یه دختر همسن خودم بود باهاش خیلی صمیمی شدم امروز بهش زنگیدم وقتی گفتم رفتم بهشون چی گفتم ذوق میکرد و گفت ایول خوشم اومد یکی باید اینا رو بهشون میگفت زیادی خودشونو گم کرده بودن....اوه اوه اون لحظه که داشتم با رئیس حرف میزدم باید همکارا رو میدیدیناااااااااااا هیچکس از ترس به رئیس اونجا نگاه هم نمیکرد........

اومدم بیرون ولی خوشحالم....واسم یه درس شد....که.....بعضیا لیاقت ندارن باهاشون خوب رفتار کنی ........

خب دوستان ممنونم که پستمو خوندین...همیشه تو زندگی ازین آدما هست دیگه....یکی هست که بخواد حالتو بهم بزنه...تا حالا آدم اونجوری ندیده بودم....

خدایا اگه یه روزی خیلیییییییییییییییییییییییییییییی پولدار شدم هیچوقت نذار فکر کنم که پول از شخصیت دیگران با ارزش تره و هیچوقت نذار نسبت به آدمای اطرافم بی تفاوت باشم....

همون روز واگذارشون کردم به خدا....

خب ببخشید سرتونو درد آوردم مراقب خودتون باشین تا پست بعد باااااااااااااااااای....

[ یکشنبه 1393/05/05 ] [ 1:5 ] [ مهدیه ]

[ ]

کار....
سلاااااااام یه  خبـــــــــــــــــــــــــر من قراره از فردا برم سر کار.....خیلی خوبه که دارم سرگرم میشم...اینجوری دیگه به هیچ چیز فکر نمیکنم...هیچ چیــــــــــــــــز.....حالا حتما میگین چه کاری؟ میگم خدمتتون....من عاشق فتوشاپم همیشه هم تو خونه کار میکردم این شد که تصمیم گرفتم برم آتلیه کار کنم...الان از اونجا میام ازم تست گرفتن قبول شدم....از فردا صبح من شاغلم....

خب بفرمایید اینم شیرینی....

http://up.alimehri.ir/Pictures/1391/icon/S_117.jpg

لطفا بعد اذان نوش جان کنید... روزتون رو باطل نکنید بیفته گردن من؟؟؟؟؟؟؟

 

[ یکشنبه 1393/04/08 ] [ 12:23 ] [ مهدیه ]

[ ]

گذشته ها....

هی زندگی ...چه قدر زود گذشتی انگار سه سال پیش بود که من تازه یه وبلاگ ساختم همش منتظر بودم یکی بیاد برام نظر بذاره و کلی ذوق کنم الان سه سال از این وبلاگ گذشته و من هیچوقت اینجا حرف دل نزدم همیشه خودمونو باید اونجوری که نیستیم نشون بدیم همیشه ناراحتیامو با خنده نشون میدادم ...

من از هیچکدوم شما هیچی نمیدونم و شما هم بجز چیزایی که تو وبلاگم نوشتم چیزی نمیدونید... اولین باری که اومده بودم وبلاگ یه دختر به نام روژین باهام دوست شده بود یادش بخیر اونم بدون خداحافظی رفت و وبلاگش کلا تعطیل شد ...بعدش یه داداش خوب اومد وبلاگم اون داداشم هنوزم منو فراموش نکرده ...ایشالا همیشه سلامت باشه....میخوام از خودم براتون بگم که چجور آدمی هستم ...من یه دختر فوق العاده حساس هستم و خیلی رویایی و جدی و مغرور، میگم مغرور فکر نکنید در مورد همه اینجوریماااا نه هیچوقت تحملشو نداشتم که در مقابل جنس مخالف غرورم  شکسته شه ...همه ی دخترا عاشق میشن و منم تا حالا عاشق شدم اما هیچوقت از خدا نخواستم که بهش برسم....من عاشق کسی شدم که هیچ جوره بهم نمیومدیم....من کسی رو که دوسش داشته باشم ازش فرار میکنم و با اینکه منو و اون از بچگی با هم بزرگ شدیم حتی با دیدنش سلام هم نمیگفتم... خدا شکر الان دیگه کم کم داره از یادم میره....باید بره..

و اما از مدرسه بگم...اینکه دو سال اول دبیرستان رو نزدیک انزلی خوندمو و دو سال سوم و پیشدانشگاهی رو رفتم رشت....یادش بخیر خیلی زود گذشت...اولش وقتی به مدرسه جدید رفتم هیچ دوستی نداشتم روزای اول مدرسه حالت افسرده بهم دست میداد و تو کلاس با چشم پر اشک مینشستم...فقط درس میخوندم فقط همین...بعدش با یه گروهی دوست شدم که خیلی باحال بودن یه روز چند نفر از هم کلاسی هام صدام کردن و گفتن بیا کارت داریم رفتم ببینم چکارم دارن که دیدم من و من میکنن گفتم بگین چی شده؟ گفتن میخوایم بهت یه چیزی بگیم که دوست نداریم به کسی بگی گفتم خب نمیگم بگین گفتن با این گروه زیاد نباشی بهتره تو رو مثله خودشون میکنن تو اینا رو نمیشناسی بچه های خوبی نیستن...

اونجا بود که با یه گروه بچه های فوق العاده مثبت آشنا شدم بازم برام زندگی خسته کننده شده بود...و آخر با 4 نفر آشنا شدم که هنوزم باهاشونم و اونا شدن بهترین دوستای  زندگیم شدن و این بود که ما شدیم 5F ...

با اونا هم درس میخوندم هم خوش گذرونی میکردم و چیزای جالب یاد گرفتم...حالا اون دوران گذشت و دیگه مدرسه رفتنی در کار نیست...البته هنوز باهاشون رابطه دارم قراره تا چند وقت دیگه بیان خونمون و بریم بیرون و پارک......دوست خوبم زهرا جونم نقاش ما بود که همیشه تو امتحانا منو اون باید مشورت میکردیم و ورقه هامون با هم تکمیل میشد و من با یه ورق جوابارو میدادم به بقیه که همه بنویسن و خانوم عکاس خوشگل ما مونیکا جونم که تو آتلیه کار میکنه و هر وقت دوربین باحالشوم میاورد ما هم کلی عکس میگرفتیم و محدثه جونم  که همیشه آرومم میکرد و مرضیه(عروس خانوم) امیدوارم خوشبخت بشه اون شاعر ما بود و یه کتاب هم ازش به چاپ رسید و من که هم شاعر بودم و هم نقاش و شیطونشون که بدون من جمعشون صفا نداشت وقتی عکسای سال گذشته رو نگاه میکنم میبینم چقدر قیافه هامون بزرگتر شده هر کدوممون واسه خودمون آرزوهایی واسه آینده داشتیم و من تنها راه رسیدن به آرزوهام یه چیز بود...هرکسی به آرزو هاش نرسه براش زندگی مفهومی نداره برام دعا کنید که بهش برسم...

خب دیگه ببخشید پر حرفی کردم ...خداحافظ همگی برام دعا کنید بچه ها

 

[ شنبه 1393/04/07 ] [ 11:28 ] [ مهدیه ]

[ ]

سلامی دوباره....
سلام به همه ی دوستانی که تو این مدت نبودم منو فراموش نکردن ....خوبین؟ ایشالا که همتون سلامت و شاد باشین...

اینم شعری از خودم امیدوارم که خوشتون بیاد...نظر یادتون نره هاااااااا

 

یار  آید دیر آید غم مخور

گرچه هر لحظه برایت درد است

زندگی بی یار بر عاشقان

بی تفاوت و مشابه مرگ است

گرچه دل آشفته و نالان شده

گرچه چشمت بار ها گریان شده

خوب میدانم دلت بی تاب است

قلب تو از هرچه جز او خالی ست

شاید هم او در کنار یاد خود

چشمانش پر زشور و شادی ست

غم هجرانش برایت سهمگین بوده و هست

لحظه ی دیدار یار در هر نفس برده نفس

دل بنه پیش همان فرهاد ها

عاشق یار نباش عاشق شدن بیهوده ست

 

 

[ جمعه 1393/04/06 ] [ 20:36 ] [ مهدیه ]

[ ]

تولدت مبارک...

سلام دوستا ی گلم خوبین؟

چخبرااااااااااااااااااا؟

ممنونم تو این مدت که پست نذاشتم و کم اومدم بهم سر زدید...

و اما این پستم بخاطر دو تا چیزیه:

1- تولد خودم اگر چه گذشت

2-تولدت داداشمـــــــــــــــــــــــه

داداشی تولدت مبارک

انشاالله همیشه موفق باشی و به همه ی آرزو هات برسی....

بدووووووووووووو شمع هارو اول روشن کن بعد آرزو کن بعدشم

شمع ها رو فوت کن تاااااااا میلیون سال زنده باشی....   تولدت مبارکــــــــــــــــــ

دوستان عزیز دست بزنیــــــــــــــــــــــد...

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک....

و اما من نوشت:

دوستای خوبم من تا تابستون نمیام وبلاگم رو آپ کنم اما تابستون میام و به همتون سر میزنم کنکور نزدیکه و من باید درس بخونم همتونو دوست دارم خدانگهدار همتون....

[ سه شنبه 1392/12/20 ] [ 23:59 ] [ مهدیه ]

[ ]

بزن بسلامتی....

به سلامتی اونایی که می دونی هیچ وقت نمی تونی بهشون زنگ بزنی ولی بازم
دلت نمی یاد شمارشونو از فون بوکت پاک کنی.....ا


بسلامتی بچه های قدیم که با ذغال واسه ی خودشون سبیل می ذاشتن تا شبیه
باباهاشون بشن
نه بچه های الان که ابروهاشون رو بر می دارن تا شبیه مادراشون بشن.


سلامتی اون دختر بچه ای که قدش به شیشه ی پرادو نرسید لاستیکشو پاک کرد


به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره به راننده گفت :پول خورد ندارم کرایه همه رو حساب کن.


به سلامتی هر کس که درونش داره میسوزه اما ترجیح میده لبهاشو بدوزه

.

دوستان عزیزم من تا یه مدت نمیتونم بیام و پست جدید بذارم نظر بدین هر وقت بیام میخونم و جواب میدم دوستون دارم فعلا


[ دوشنبه 1392/08/20 ] [ 22:9 ] [ مهدیه ]

[ ]

محرم


سلام به همه ی عزیزان...
ایام محرم رو به همه ی شما و خانواده های محترمتون تسلیت عرض میکنم....
التماس دعا....

[ دوشنبه 1392/08/13 ] [ 22:46 ] [ مهدیه ]

[ ]

صدای مهربون...

سلام دوستان عزیزم تو این پست یک شعر از خودم رو براتون گذاشتم امید وارم خوشتون بیاد...راستی نظر یادتون نره ها... انتقادی یا پیشنهاد شما برای من محترمه.

بازم دوباره کنج اتاقم

صدای مهربونتو شنیدم

کنار پنجره برای دیدن تو

کشیک رفت و آمد و کشیدم

دیدم داری رد میشی از خیابون

یکم آهسته تر برو مهربون

میخوام ببینمت یکم عزیزم

دلتنگیهامو یا نگام بریزم

چقدر امروز میاد بهت بارونیت

آقا شدی اما کجاست خانومیت؟

خانوم تو من نیستم وتو نخواستی

فقط بخند عشقتو ما نخواستیم

خنده ی تو مال اونه همیشه

گلم چرا یادت فراموش نمیشه؟

من گول بچگی هامونو خوردم

برای خنده های تو می مردم

وقتی بهم مهربونی می کردی

حسرت با تو بودنو میخوردم

یادت میاد یه روز توی خیابون

برف می بارید دون دون از آسمون

با هم آدم برفی درست می کردیم

چه روز های قشنگی رو رد کردیم

خاطره ها میرن ولی قلب من

منجمده از خاطره های تو

بارون گریه های من می باره

قلبم منجمدتر میشه دوباره

اگه میخوای بری برو بی وفا

عشق یه طرفه نداره صفا

جای پاهات روی قلبم میمونه

دلت گرفت برگرد به همین خونه

[ سه شنبه 1392/07/30 ] [ 22:50 ] [ مهدیه ]

[ ]

دل نوشته ی من!!!

چقدر جالبه تا وقتی که هستی هیچکس نمیگه هست هیچکس نمیگه حالت چطوره هیچکس بهت اهمیت نمیده حتی هیچکس نمیشینه حرفاتو گوش بده  و تویی و یه دفتر خاطره که مرهم درداته ، ولی وقتی که میری تازه همه میگن چه آدمی بود چه رویایی داشت چقدر تنها بود ...

دو هفته پیش خبر تصادف یه دوست رو شنیدم از من دو سال کوچیکتر بود ولی میشناختمش گفتن رفته تو کما همه امید به برگشتنش داشتن میگفتن جوونه برمیگرده تا اینکه چند روز پیش گفتن فوت کرد من خیلی ناراحت شدم دختر خیلی خوبی بود هیچ گناهی نداشت مطمئنم الان تو بهشته ولی همش با خودم میگم اون خیلی وقت داشت واسه زندگی اون هنوز انتخاب رشته نکرده بود هنوز دانشگاه نرفته بود ازدواج نکرده بود بچه دار نشده بود ولی این دنیا رو ترک کرد ...

هرچند  راحت شد از این دنیا ، دنیایی که تا دروغ نگی دوست ندارنت ، دنیایی که توش ریا موج میزنه و به ساحل نامردی میرسه.

دنیایی که همه دو چهره شدن دنیایی که اگه ساده باشی و و یه چهره ، بهت میگن تو خیلی دلت پاکه یعنی یک رنگی رو پاک بودن دل ربط میدن خیلی جالبه..

خیلی جالبه که همه دوست دارن باهاشون دو چهره رفتار کنی ، خیلی جالبه که وقتی دوستت داره راه اشتباه رو میره باید تشویقش کنی واگرنه حسودی و دشمنشی  ، خیلی جالبه که همه ازت انتظار دارن ولی تو نباید  از هیچکس  انتظاری داشته باشی.....و......

واقعا دیگه خسته شدم....


[ سه شنبه 1392/07/09 ] [ 21:28 ] [ مهدیه ]

[ ]